العلامة الحلي ( مترجم : على محمدى )
101
شرح كشف المراد ( فارسى )
به امور جزئيه و متغيره كه در مسير زمان بوده و لحظهبهلحظه در حال تغيير و دگرگونى شدن هستند عالم نيست ؛ زيرا به حكم مقدمه فوق چون جزئيات متغيرند اگر خدا به جزئيات عالم باشد ، پس بايد علم خدا هم به تبع تغيير جزئيات متغير باشد و در هر لحظه علمى غير از لحظه قبل براى او حادث شود و از آن رهگذر كه علم خداوند عين ذات اوست ، پس لازم مىآيد كه آن ذات هم متغير و محل حوادث باشد درحالىكه تغير و محل حوادث بودن بر ذات حق محال است ؛ زيرا خواهيم گفت كه تغيير از عوارض ماده و ماديات است و مجردات ثابتاند ، نه متغير . پس خداوند عالم به جزئيات نيست . جواب ما : تغيير در حقيقت ذات حق و حقيقت علم - كه از صفات كماليه و به اعتقاد ما عين ذات حق به شمار مىرود - محال است ؛ چون مجرد است . آرى ، آنكه متغير است يك سلسله نسبتها و اضافات است و نسبتها يك سلسله امور اعتباريه هستند كه ما اعتبار مىكنيم يعنى مىگوييم در اين لحظه جلوس معلوم حق است در لحظه بعدى نوم و در لحظه سوم قيام و . . . امور اعتباريه تابع اعتبار معتبر هستند و هيچ واقعيت خارجى ندارند و مادامى هستند كه اعتبار باشد و به مجرد برداشتن اعتبار نابودند . نظير قدرت خداوند كه به جميع اشيا و ممكنات تعلّق مىگيرد ، ولى نسبت آن به مقدورات در حال وجود با نسبت آن با مقدورات در حال عدم فرق دارد ، چون در حال عدم نسبت بالامكان است و در حال وجود نسبت بالوجوب است ، ولى حقيقت قدرت كه عوض شدنى است و احدى نگفته كه خداوند قادر بر جزئيات نيست . علاوه بر اين در تعبيرات ابن سينا علم كلى آمده كه علم خداوند علم كلى است و خيال شده كه حكما علم خدا را فقط به كليات مىدانند ؛ ولى منظور ابن سينا از علم كلى علم فعلى است در مقابل علم انفعالى . توضيح اين كه علم ما به اشيا از نوع علم انفعالى است كه تابع معلوم است ؛ يعنى بايد معلومى باشد و صورتى از آن در ذهن ما منتقش شود و ذهن ما با تأثر از آن عالم شود ، ولى علم خداوند علم فعلى است ؛ يعنى علمى كه معلوم آفرين است و چنين علمى قبل از خلقت اشيا بوده و تمام اين تغييرات همه در تحت پوشش حقاند و قبل و بعد آن را تا بىنهايت مىداند . قرآن كريم در